فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

باز داشتن

behindern فعل

فعل

  • باز داشتنباز داشتَن(to keep back; to delay or impede)(to get in the way of; to hinder)
  • مانع شدنmâne' šodanمانِع شُدَن[mɒː.néʔ ʃo.d̪æn]
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • جلوگیری کردنجِلوگیری کَردَنتأییدنشده
  • ممانعت کردنمُمانَعَت کَردَنتأییدنشده
  • دشوار کردن(to make difficult to accomplish)تأییدنشده
  • ناتوان ساختنتأییدنشده

دستور زبانِ behindern

فعل

تلفظ
[bəˈhɪndɐn]
همهٔ صورت‌ها
  • behindertparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • behinderndمعلوم، participle، حال
  • behindertparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • behinderمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • behindereمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • behindreمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • behindertمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • behinderمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • behindereمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • behindreمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • behindereمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • behindreمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • behinderstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • behinderstمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • behindertمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • behindereمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • behindreمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • behindertمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • behindertمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • behinderteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • behinderteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • behindertestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • behindertestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • behinderteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • behinderteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • behindertenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • behindertenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • behindertetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • behindertetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • behindertenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • behindertenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • behinderestمعلوم، حال، مفرد، subjunctive
  • behinderetمعلوم، جمع، حال، subjunctive
  • behindrestمعلوم، حال، مفرد، subjunctive
  • behindretمعلوم، جمع، حال، subjunctive

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Tom arbeitet mit geistig behinderten Erwachsenen.

تام با بزرگسالان عقب ماندهٔ ذهنی کار می‌کند.

Bürokratische Hürden behindern unsere Arbeit.

موانع اداری از کار ما جلوگیری می‌کنند.

ich behindere die Leute auf dem Weg

سر راه مردم را میگیرم

die Zweige behindern meinen Blick

شاخه ها جلو دیدم را می گیرند

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Pfirsichbaeumchen (de #5476220), cojiluc (fa #7729484), tatoeba.org
  2. ۲: al_ex_an_der (de #4884243), cojiluc (fa #7560908), tatoeba.org
  3. ۳: farhang von ckh
  4. ۴: farhang von ckh
منابع و مجوزها