فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

غالب بودن

تأییدنشده

beherrschen فعل

فعل

  • غالب بودنغالِب بودَن(herrschen)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • متصرف بودنمُتَصَرِف بودَن(herrschen)تأییدنشده

دستور زبانِ beherrschen

فعل

تلفظ
[bəˈhɛʁʃn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • beherrschtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • beherrschenمعلوم، مصدر، حال
  • beherrschendمعلوم، participle، حال
  • beherrschtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • beherrschمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • beherrscheمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • beherrschtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • beherrscheمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • beherrscheمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • beherrschstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • beherrschtمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • beherrschestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • beherrschtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • beherrscheمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • beherrschenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال
  • beherrschenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • beherrschtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • beherrschetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • beherrschenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، سوم‌شخص
  • beherrschenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • beherrschteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • beherrschteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • beherrschtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • beherrschtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • beherrschteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • beherrschteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • beherrschtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • beherrschtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • beherrschtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • beherrschtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • beherrschtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • beherrschtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • beherrschtparticiple، گذشتهٔ نقلی، reflexive
  • Höflichkeitsformمعلوم، وجه امری، حال، reflexive
  • Höflichkeitsformوجه امری، reflexive، statal reflexive

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Andere beherrschen erfordert Kraft. Sich selbst beherrschen fordert Stärke.

تسلط یافتن بر دیگران نیرو می‌خواهد. تسلط یافتن بر خود قدرت می‌خواهد.

Muttersprachler zu sein bedeutet noch lange nicht, seine Sprache auch zu beherrschen.

اینکه به زبان مادری صحبت می‌کنی به هیچ وجه به معنای آن نیست که به آن زبان مسلط هستی.

Benutze nie die Verfügbarkeit von Übersetzungsprogrammen als Vorwand für eine Übersetzung aus einer Sprache, die du unzureichend beherrschst!

از در دسترس بودن برنامه‌های ترجمه‌گر به عنوان بهانه برای ترجمهٔ از یک زبان که به اندازهٔ کافی در آن تسلط داری استفاده نکن.

Du weißt, dass du eine Fremdsprache wirklich beherrschst, wenn du ein anständiges Gedicht darin verfassen kannst.

می دانید، شما واقعا زمانی در یک زبان بیگانه مهارت پیدا کرده اید که بتوانید به آن زبان شعری بنویسید.

wir beherrschen unsere Lektion

ما خودمان درسمان را فوت آبیم

In der Theorie alles beherrschen, aber auch nur in der Theorie

آب نمی بینه ولی شناگر ماهریه

Eine Fremdsprache zu beherrschen ist nicht leicht.

تسلط بر یه زبان خارجی آسون نیست.

ترجمهٔ غیرمستقیم

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #2570623), cojiluc (fa #12925725), tatoeba.org
  2. ۲: Pfirsichbaeumchen (de #2884324), cojiluc (fa #7525631), tatoeba.org
  3. ۳: al_ex_an_der (de #1465909), cojiluc (fa #8155025), tatoeba.org
  4. ۴: Vortarulo (de #1777558), AsliAbbasi (fa #1872381), tatoeba.org
  5. ۵: farhang von ckh
  6. ۶: farhang von ckh
  7. ۷: Pfirsichbaeumchen (de #5494290), AsliAbbasi (fa #5494002), tatoeba.org
منابع و مجوزها