فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

چاره کردن

تأییدنشده

beheben فعل

فعل

  • چاره کردنچاره کَردَن(To provide or serve as a remedy for)تأییدنشده

دستور زبانِ beheben

فعل

تلفظ
[bəˈheːbn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • behobenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • behebenمعلوم، مصدر، حال
  • behebendمعلوم، participle، حال
  • behobenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • behebمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • behebeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • behebtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • behebeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • behebeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • behebstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • behebestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • behebtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • behebeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • behebenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال
  • behebenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • behebtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • behebetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • behebenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، سوم‌شخص
  • behebenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • behobمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • behubمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • behöbeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • behübeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • behobstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • behubstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • behöbestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • behöbstمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • behübestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • behübstمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • behobمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • behubمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • behöbeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • behübeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • behobenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • behubenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • behöbenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • behübenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • behobtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • behubtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • behöbetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • behöbtمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • behübetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • behübtمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • behobenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • behubenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • behöbenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • behübenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

منابع و ارجاع‌ها