فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

اتفاق افتادن

تأییدنشده

ettefâq oftâdan[etːefɒːɣ oftɒːdæn]

begeben فعل

فعل

  • اتفاق افتادنettefâq oftâdanاِتِفاق اُفتادَن[etːefɒːɣ oftɒːdæn](geschehen)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • واقع شدنواقِع شُدَن(geschehen)تأییدنشده

دستور زبانِ begeben

فعل

تلفظ
[bəˈɡeːbn̩], [bəˈɡeːbm̩]
همهٔ صورت‌ها
  • begebenerمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • begebeneمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • begebenesخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • begebeneحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • begebenenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • begebenerمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • begebenenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • begebenerحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • begebenemحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • begebenerحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • begebenemحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • begebenenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • begebenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • begebeneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • begebenesحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • begebeneحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • begebeneمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • begebeneمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • begebeneخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • begebenenحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • begebenenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • begebenenمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • begebenenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • begebenenحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • begebenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • begebenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • begebenenحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • begebenenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • begebenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • begebeneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • begebeneحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • begebenenحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • begebenerمذکر، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • begebeneمؤنث، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • begebenesصرف مختلط، خنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • begebenenصرف مختلط، حالت نهادی، جمع، صفت مطلق
  • begebenenحالت اضافی، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • begebenenمؤنث، حالت اضافی، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • begebenenحالت اضافی، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • begebenenحالت اضافی، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • begebenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • begebenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • begebenenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • begebenenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • begebenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • begebeneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • begebenesحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • begebenenحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • begebendمعلوم، participle، حال
  • begibمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • begebtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • begebeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • begebeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • begibstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • begebestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • begibtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • begebeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • begebtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • begebetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • begabمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • begäbeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • begabstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • begäbestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • begäbstمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • begabمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • begäbeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • begabenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • begäbenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • begabtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • begäbetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • begäbtمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • begabenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • begäbenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • mich begebeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، reflexive، مفرد، subordinate clause
  • mich begebeمعلوم، اول‌شخص، حال، reflexive، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • sich begebeمعلوم، حال، reflexive، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص

مثال‌ها

die Armee begibt sich in Stellung

لشکر صف آرائی می کند

sich an die Seite von X begeben

خودرا در طرف فلان جا دادن

sich aus dem Versteck begeben

خودرا آفتابی کردن

sich in Gefahr begeben

خودرا به خطر انداختن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
  2. ۲: farhang von ckh
  3. ۳: farhang von ckh
  4. ۴: farhang von ckh
منابع و مجوزها