فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

رهانیدن

rahânidan[ɹæ.ɦɒː.niː.d̪ǽn]

befreien فعل

فعل

  • رهانیدنrahânidanرَهانیدَن[ɹæ.ɦɒː.niː.d̪ǽn](to allow or cause (someone or something) to be free)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • رها کردنrahâ kardanرَها کَردَن[ɹæ.ɦɒ́ː kʰʲæɹ.d̪æn]تأییدنشده
  • رهائی دادنرَهائی دادَنتأییدنشده
  • کسی را بدر بردنکِسی را بِدَر بُردَنتأییدنشده
  • آزاد کردنâzâd kardanآزاد کَردَن[ʔɒː.zɒːd̪̥ kʰʲæɹ.d̪æn](to allow or cause (someone or something) to be free)(to make free, set at liberty)تأییدنشده
  • مبرا کردنمُبَرا کَردَنتأییدنشده
  • آزاد ساختن(to make free, set at liberty)تأییدنشده
  • معاف کردن(to set free)تأییدنشده

دستور زبانِ befreien

فعل

تلفظ
[bəˈfʁaɪ̯ən]
همهٔ صورت‌ها
  • befreitparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • befreienمعلوم، مصدر، حال
  • befreiendمعلوم، participle، حال
  • befreitparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • befreiمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • befreieمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • befreitمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • befreietمعلوم، archaic، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • befreieمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • befreieمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • befreistمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • befreiestمعلوم، archaic، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • befreiestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • befreitمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • befreietمعلوم، archaic، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • befreieمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • befreienمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال
  • befreienمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • befreitمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • befreietمعلوم، archaic، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • befreietمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • befreienمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، سوم‌شخص
  • befreienمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • befreiteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • befreiteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • befreitestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • befreitestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • befreiteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • befreiteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • befreitenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • befreitenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • befreitetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • befreitetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • befreitenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • befreitenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • befreitparticiple، گذشتهٔ نقلی، reflexive
  • Höflichkeitsformمعلوم، وجه امری، حال، reflexive
  • Höflichkeitsformوجه امری، reflexive، statal reflexive

مثال‌ها

Frei sein bedeutet, sich von seiner Angst zu befreien.

آزاد بودن یعنی خلاصی از ترس.

Lesen ist sich zu befreien.

خواندن خود را خلاص کردن است.

jem. aus ihren Rachen befreien

کسی را از کام آنها رهائی کردن

jem. aus dem Griff des Todes befreien

کسی را از پنجهٔ مرگ آزاد کردن

wenn du es ablehnst, sie zu befreien

اگر از رها کردنش ابا می کنی

sie wurden von der Steuer befreit

آنها از پرداخت مالیات معاف شدند

er wurde aus einer unsicheren Lage befreit

از بلاتکلیفی نجات پیدا کرد

sich aus schwieriger Lage befreien

کلیم خودرا از آب در آوردن

sich aus einer misslichen Lage befreien

جل خود را از آب بیرون کشیدن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #6738199), cojiluc (fa #8103891), tatoeba.org
  2. ۲: Esperantostern (de #4762429), cojiluc (fa #8179312), tatoeba.org
  3. ۳: farhang von ckh
  4. ۴: farhang von ckh
  5. ۵: farhang von ckh
  6. ۶: farhang von ckh
  7. ۷: farhang von ckh
  8. ۸: farhang von ckh
  9. ۹: farhang von ckh
منابع و مجوزها