فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

بستن

تأییدنشده

bastan[bæs.t̪ʰǽn]

befestigen فعل

فعل

  • بستنbastanبَستَن[bæs.t̪ʰǽn](to attach or connect in a secure manner)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • محکم کردنمُحکَم کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ befestigen

فعل

تلفظ
[bəˈfɛstɪɡn̩], [bəˈfɛstɪɡŋ̩]
همهٔ صورت‌ها
  • befestigtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • befestigendمعلوم، participle، حال
  • befestigtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • befestigمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • befestigeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • befestigtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • befestigeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • befestigeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • befestigstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • befestigestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • befestigtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • befestigeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • befestigtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • befestigetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • befestigteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • befestigteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • befestigtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • befestigtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • befestigteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • befestigteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • befestigtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • befestigtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • befestigtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • befestigtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • befestigtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • befestigtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

Befestige das Seil an einem Baum.

طناب را به یک درخت ببند.

an der Wand befestigt

به دیوار نصب است

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #1286567), cojiluc (fa #7255240), tatoeba.org
  2. ۲: farhang von ckh
منابع و مجوزها