فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

به خاک سپردن

beerdigen فعل

فعل

  • به خاک سپردنبه خاک سِپُردَن
  • دفن کردنdafn kardanدَفن کَردَن[d̪æfn kʰʲæɹ.d̪ǽn](to bury)(to inter a corpse in a grave or tomb)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • تدفین کردنتَدفین کَردَنتأییدنشده
  • خاک‌سپاری(to bury)تأییدنشده
  • خاک کردن(to bury)تأییدنشده
  • نگندنnegandan(to inter a corpse in a grave or tomb)تأییدنشده

دستور زبانِ beerdigen

فعل

تلفظ
[bəˈʔeːɐ̯dɪɡn̩], [bəˈʔeːɐ̯dɪɡŋ̍]
همهٔ صورت‌ها
  • beerdigtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • beerdigendمعلوم، participle، حال
  • beerdigtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • beerdigمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • beerdigeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • beerdigtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • beerdigeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • beerdigeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • beerdigstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • beerdigestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • beerdigtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • beerdigeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • beerdigtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • beerdigetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • beerdigteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • beerdigteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • beerdigtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • beerdigtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • beerdigteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • beerdigteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • beerdigtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • beerdigtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • beerdigtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • beerdigtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • beerdigtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • beerdigtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

jem. beerdigt seine Träume

کسی رؤیاهایش را از دست می دهد

منابع و ارجاع‌ها