فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

تمام کردن

tamâm kardan[t̪ʰæ.mɒːm kʰʲæɹ.d̪æn]

beenden فعل

فعل

  • تمام کردنtamâm kardanتَمام کَردَن[t̪ʰæ.mɒːm kʰʲæɹ.d̪æn](to complete)(transitive: finish, terminate (something))(to finish)
  • بازداشتنbâzdâštan[bɒːz.d̪ɒːʃ.t̪ʰæn](to cause to come to an end)
  • نگه داشتنnegah dâštan(to cause to come to an end)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • انجام دادنanjâm dâdanاَنجام دادَنتأییدنشده
  • به انجام رسانیدنبه اَنجام رِسانیدَنتأییدنشده
  • ختم کردنخَتم کَردَنتأییدنشده
  • پایان دادنpâyân dâdanپایان دادَن[pʰɒː.jɒ́ːn d̪ɒː.d̪æn]تأییدنشده
  • کامل کردنkâmel kardanکامِل کَردَن(to finish)تأییدنشده

دستور زبانِ beenden

فعل

تلفظ
[bəˈʔɛndn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • beendetparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • beendenمعلوم، مصدر، حال
  • beendendمعلوم، participle، حال
  • beendetparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • beendeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • beendمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • beendetمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • beendeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • beendeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • beendestمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • beendestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • beendetمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • beendeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • beendenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال
  • beendenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • beendetمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • beendetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • beendenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، سوم‌شخص
  • beendenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • beendeteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • beendeteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • beendetestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • beendetestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • beendeteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • beendeteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • beendetenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • beendetenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • beendetetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • beendetetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • beendetenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • beendetenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Sie beendeten die Schachpartie mit einem Remis.

آنها دست شطرنج را با یک تساوی خاتمه دادند.

Er beendete seine Arbeit.

او کار را تمام کرد.

Ich möchte meinen Aufenthalt beenden.

من می‌خواهم اقامت خود را خاتمه دهم.

Wann wirst du deinen Auftrag beenden?

کی مأموریتت را تمام خواهی کرد؟

Sie beendete rasch ihr Mittagessen und ging einkaufen.

او سریع نهارش را تمام کرد ورفت خرید

Ich wollte es gestern beenden, konnte es aber nicht.

قصد داشتم این کار را دیروز تمام کنم، ولی نتوانستم.

sein Studium nicht beenden

تحصیلات خودرا ناتمام گذاشتن

Ich werde diese Arbeit irgendwie beenden.

به هر طریقی، من این کار را تمام خواهم کرد.

ترجمهٔ غیرمستقیم

sie beendeten sein Werk ein für allemal

کارش را یکسره کردند

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: al_ex_an_der (de #1697661), cojiluc (fa #12489844), tatoeba.org
  2. ۲: kutschektar (de #7290993), Fateme (fa #6944288), tatoeba.org
  3. ۳: Esperantostern (de #6861782), cojiluc (fa #7724448), tatoeba.org
  4. ۴: Esperantostern (de #719466), cojiluc (fa #7477505), tatoeba.org
  5. ۵: al_ex_an_der (de #1702128), omidi (fa #3206929), tatoeba.org
  6. ۶: GaryGaryGary (de #9834818), ghasemkiani (fa #731185), tatoeba.org
  7. ۷: farhang von ckh
  8. ۸: mayabe (de #12530025), AsliAbbasi (fa #1582710), tatoeba.org
  9. ۹: farhang von ckh
منابع و مجوزها