فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

مستلزم بودن

تأییدنشده

bedingen فعل

فعل

  • مستلزم بودنمُستَلزِم بودَن(imply or require)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • شرط کردنشَرط کَردَنتأییدنشده
  • مشروط بودنمَشروط بودَنتأییدنشده

دستور زبانِ bedingen

فعل

تلفظ
[bəˈdɪŋən]
همهٔ صورت‌ها
  • bedingtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • bedingenمعلوم، مصدر، حال، regular
  • bedingendمعلوم، participle، حال، regular
  • bedingtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی، regular
  • bedingمعلوم، وجه امری، حال، regular، دوم‌شخص، مفرد
  • bedingeمعلوم، وجه امری، حال، regular، دوم‌شخص، مفرد
  • bedingtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، regular، دوم‌شخص
  • bedingeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، regular، مفرد
  • bedingeمعلوم، اول‌شخص، حال، regular، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • bedingstمعلوم، وجه اخباری، حال، regular، دوم‌شخص، مفرد
  • bedingestمعلوم، حال، regular، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • bedingtمعلوم، وجه اخباری، حال، regular، مفرد، سوم‌شخص
  • bedingeمعلوم، حال، regular، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • bedingenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال، regular
  • bedingenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، regular، وجه التزامی نوع اول
  • bedingtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، regular، دوم‌شخص
  • bedingetمعلوم، جمع، حال، regular، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • bedingenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، regular، سوم‌شخص
  • bedingenمعلوم، جمع، حال، regular، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • bedingteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، regular، مفرد
  • bedingteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، regular، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • bedingtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، regular، دوم‌شخص، مفرد
  • bedingtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، regular، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • bedingteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، regular، مفرد، سوم‌شخص
  • bedingteمعلوم، گذشتهٔ ساده، regular، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • bedingtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، regular
  • bedingtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، regular، وجه التزامی نوع دوم
  • bedingtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، regular، دوم‌شخص
  • bedingtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، regular، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • bedingtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، regular، سوم‌شخص
  • bedingtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، regular، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • bedingenمعلوم، مصدر، irregular، حال
  • bedingendمعلوم، irregular، participle، حال
  • bedungenirregular، participle، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • bedingمعلوم، وجه امری، irregular، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • bedingeمعلوم، وجه امری، irregular، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • bedingtمعلوم، وجه امری، irregular، جمع، حال، دوم‌شخص
  • bedingeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، irregular، حال، مفرد
  • bedingeمعلوم، اول‌شخص، irregular، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • bedingstمعلوم، وجه اخباری، irregular، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • bedingestمعلوم، irregular، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • bedingtمعلوم، وجه اخباری، irregular، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • bedingeمعلوم، irregular، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • bedingenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، irregular، جمع، حال
  • bedingenمعلوم، اول‌شخص، irregular، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • bedingtمعلوم، وجه اخباری، irregular، جمع، حال، دوم‌شخص
  • bedingetمعلوم، irregular، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • bedingenمعلوم، وجه اخباری، irregular، جمع، حال، سوم‌شخص
  • bedingenمعلوم، irregular، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • bedangمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، irregular، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • bedängeمعلوم، اول‌شخص، irregular، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • bedangstمعلوم، وجه اخباری، irregular، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • bedängestمعلوم، irregular، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • bedängstمعلوم، irregular، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • bedangمعلوم، وجه اخباری، irregular، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • bedängeمعلوم، irregular، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • bedangenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، irregular، گذشتهٔ ساده، جمع
  • bedängenمعلوم، اول‌شخص، irregular، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • bedangtمعلوم، وجه اخباری، irregular، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • bedängetمعلوم، irregular، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • bedängtمعلوم، irregular، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • bedangenمعلوم، وجه اخباری، irregular، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • bedängenمعلوم، irregular، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

durch den Verkehr bedingte Verzögerungen

تأخیر مشروطه بدلیل ترافیک غلیظ

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
منابع و مجوزها