فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

اندیشیدن

تأییدنشده

andišidan[ʔæn̪.d̪iː.ʃiː.d̪ǽn]

bedenken فعل

فعل

  • اندیشیدنandišidanاَندیشیدَن[ʔæn̪.d̪iː.ʃiː.d̪ǽn]تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • دانستنdânestanدانِستَن[d̪ɒː.nes.t̪ʰǽn]تأییدنشده
  • تأمل کردنتأمُل کَردَنتأییدنشده
  • خاطر جمع بودنخاطِر جَمع بودَنتأییدنشده
  • در نظر گرفتنdar nazar gereftanدَر نَظَر گِرِفتَن[d̪æɹ næ.zǽɹ ɡʲe.ɹef.t̪ʰǽn]تأییدنشده
  • متأمل شدنمُتأمِل شُدَنتأییدنشده

دستور زبانِ bedenken

فعل

تلفظ
[bəˈdɛŋkn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • bedachtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • bedenkendمعلوم، participle، حال
  • bedachtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • bedenkمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • bedenkeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • bedenktمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • bedenkeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • bedenkeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • bedenkstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • bedenkestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • bedenktمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • bedenkeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • bedenktمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • bedenketمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • bedachteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • bedächteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • bedachtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • bedächtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • bedachteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • bedächteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • bedachtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • bedächtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • bedachtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • bedächtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • bedachtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • bedächtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

Bedenke das Ende!

به عاقبت بیاندیش!

Wer lange bedenkt, der wählt nicht immer das Beste.

کسی که طولانی فکر می‌کند، همیشه بهترین را انتخاب نمی‌کند.

auf etwas bedacht sein

به چیزی اهمیت دادن

man bedachte ihn mit Spott

یک مشت متلک بارش کرده بود

er hat mich mit bedacht

مرا بی نصیب نمی گذاشت

wir werden mit Anfragen bedacht

ما مورد استیضاح قرار می گیریم

jem. mit Vorwürfen bedenken

کسی را مورد عتاب قرار دادن

Ich habe diese Möglichkeit bereits bedacht.

من واقعا آن احتمال را در نظر گرفته ام.

ترجمهٔ غیرمستقیم

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Alois (de #1982476), cojiluc (fa #7644740), tatoeba.org
  2. ۲: Esperantostern (de #2452363), cojiluc (fa #10349183), tatoeba.org
  3. ۳: farhang von ckh
  4. ۴: farhang von ckh
  5. ۵: farhang von ckh
  6. ۶: farhang von ckh
  7. ۷: farhang von ckh
  8. ۸: Yorwba (de #8589303), AsliAbbasi (fa #2759796), tatoeba.org
منابع و مجوزها