فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

نظارت کردن

تأییدنشده

beaufsichtigen فعل

فعل

  • نظارت کردننِظارَت کَردَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • مراقب بودنمُراقِب بودَنتأییدنشده
  • اداره کردنedâre kardanاِداره کَردَن[ʔe.d̪ɒː.ɹé kʰʲæɹ.d̪ǽn](to manage, control, steer)تأییدنشده
  • رایانیدن(to manage, control, steer)تأییدنشده

دستور زبانِ beaufsichtigen

فعل

تلفظ
[bəˈʔaʊ̯fˌzɪçtɪɡn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • beaufsichtigtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • beaufsichtigenمعلوم، مصدر، حال
  • beaufsichtigendمعلوم، participle، حال
  • beaufsichtigtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • beaufsichtigمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • beaufsichtigeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • beaufsichtigtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • beaufsichtigeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • beaufsichtigeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • beaufsichtigstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • beaufsichtigestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • beaufsichtigtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • beaufsichtigeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • beaufsichtigenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال
  • beaufsichtigenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • beaufsichtigtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • beaufsichtigetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • beaufsichtigenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، سوم‌شخص
  • beaufsichtigenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • beaufsichtigteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • beaufsichtigteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • beaufsichtigtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • beaufsichtigtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • beaufsichtigteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • beaufsichtigteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • beaufsichtigtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • beaufsichtigtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • beaufsichtigtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • beaufsichtigtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • beaufsichtigtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • beaufsichtigtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
منابع و ارجاع‌ها