فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

تقاضا کردن

تأییدنشده

beantragen فعل

فعل

  • تقاضا کردنتَقاضا کَردَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • درخواست کردنdarxâst kardanدَرخواست کَردَن[d̪æɹ.xɒ́ːst̪ʰ kʰʲæɹ.d̪ǽn]تأییدنشده

دستور زبانِ beantragen

فعل

تلفظ
[bəˈʔantʁaːɡn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • beantragtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • beantragendمعلوم، participle، حال
  • beantragtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • beantragمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • beantrageمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • beantragtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • beantrageمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • beantrageمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • beantragstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • beantragestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • beantragtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • beantrageمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • beantragtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • beantragetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • beantragteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • beantragteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • beantragtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • beantragtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • beantragteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • beantragteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • beantragtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • beantragtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • beantragtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • beantragtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • beantragtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • beantragtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

Ich möchte meine Verlegung in ein anderes Krankenhaus beantragen.

من می‌خواستم انتقال خود به یک بیمارستان دیگر را درخواست کنم.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: MisterTrouser (de #7361506), cojiluc (fa #13492608), tatoeba.org
منابع و مجوزها