فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

ادعا کردن

تأییدنشده

beanspruchen فعل

فعل

  • ادعا کردناِدِعا کَردَن(to demand ownership of something)تأییدنشده

دستور زبانِ beanspruchen

فعل

تلفظ
[bəˈʔanʃpʁʊxn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • beanspruchtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • beanspruchendمعلوم، participle، حال
  • beanspruchtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • beanspruchمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • beansprucheمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • beanspruchtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • beansprucheمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • beansprucheمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • beanspruchstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • beanspruchestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • beanspruchtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • beansprucheمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • beanspruchtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • beanspruchetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • beanspruchteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • beanspruchteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • beanspruchtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • beanspruchtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • beanspruchteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • beanspruchteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • beanspruchtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • beanspruchtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • beanspruchtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • beanspruchtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • beanspruchtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • beanspruchtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

er kann das Auto für sich alleine beanspruchen

او می تواند ماشین را به تمامی از آن خود کند

ihr beansprucht zu viel

شما از حد خود تجاوز می کنید

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
  2. ۲: farhang von ckh
منابع و مجوزها