فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

ورشکسته

تأییدنشده

bankrott صفت

صفت

  • ورشکسته(having been legally declared insolvent)تأییدنشده

دستور زبانِ bankrott

صفت

تلفظ
[baŋˈkʁɔt]
همهٔ صورت‌ها
  • bankrotterمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • bankrotteمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • bankrottesخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • bankrotteحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • bankrottenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • bankrotterمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • bankrottenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • bankrotterحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • bankrottemحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • bankrotterحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • bankrottemحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • bankrottenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • bankrottenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • bankrotteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • bankrottesحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • bankrotteحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • bankrotteمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • bankrotteمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • bankrotteخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • bankrottenحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • bankrottenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • bankrottenمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • bankrottenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • bankrottenحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • bankrottenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • bankrottenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • bankrottenحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • bankrottenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • bankrottenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • bankrotteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • bankrotteحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • bankrottenحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • bankrotterمذکر، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • bankrotteمؤنث، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • bankrottesصرف مختلط، خنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • bankrottenصرف مختلط، حالت نهادی، جمع، صفت مطلق
  • bankrottenحالت اضافی، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • bankrottenمؤنث، حالت اضافی، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • bankrottenحالت اضافی، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • bankrottenحالت اضافی، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • bankrottenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • bankrottenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • bankrottenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • bankrottenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • bankrottenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • bankrotteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • bankrottesحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • bankrottenحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Er wurde für bankrott erklärt.

او اعلام ورشکستگی کرد.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: alik_farber (de #2871991), cojiluc (fa #7004830), tatoeba.org
منابع و مجوزها