فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

کیاجیدن

تأییدنشده

ausweisen فعل

فعل

  • کیاجیدن(to render authentic)تأییدنشده

دستور زبانِ ausweisen

فعل

تلفظ
[ˈaʊ̯sˌvaɪ̯zn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • ausgewiesenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • ausweisenمعلوم، مصدر، حال
  • auszuweisenمعلوم، extended، مصدر
  • ausweisendمعلوم، participle، حال
  • ausgewiesenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • auszuweisendergerundive، participle
  • weis ausمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • weise ausمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • weist ausمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • weise ausمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • weise ausمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • ausweiseمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • ausweiseمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • weist ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • weisest ausمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • ausweistمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • ausweisestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • weist ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • weise ausمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • ausweistمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • ausweiseمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • weisen ausمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • weisen ausمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • ausweisenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause
  • ausweisenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • weist ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • weiset ausمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • ausweistمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • ausweisetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • weisen ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • weisen ausمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • ausweisenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause، سوم‌شخص
  • ausweisenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • wies ausمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • wiese ausمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • auswiesمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • auswieseمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • wiesest ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • wiest ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • wiesest ausمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • auswiesestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • auswiestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • auswiesestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • wies ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • wiese ausمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • auswiesمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • auswieseمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • wiesen ausمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • wiesen ausمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • auswiesenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • auswiesenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • wiest ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • wieset ausمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • auswiestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • auswiesetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • wiesen ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • wiesen ausمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • auswiesenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • auswiesenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • auszuweisendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
  • auszuweisendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • auszuweisendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
  • auszuweisendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
  • auszuweisendegerundive، حالت نهادی، جمع
  • auszuweisendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • auszuweisendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • auszuweisendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • auszuweisendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • auszuweisendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • auszuweisendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • auszuweisendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • auszuweisendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • auszuweisendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Er wurde aus der Stadt ausgewiesen.

او از شهر اخراج شد.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #1511895), cojiluc (fa #10962744), tatoeba.org
منابع و مجوزها