فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

اخراج کردن

تأییدنشده

exrâj kardan[ʔex.ɹɒ́ːd͡ʒ̥ kʰʲæɹ.d̪ǽn]

austreiben فعل

فعل

  • اخراج کردنexrâj kardanاِخراج کَردَن[ʔex.ɹɒ́ːd͡ʒ̥ kʰʲæɹ.d̪ǽn]تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • بیرون راندنبیرون راندَنتأییدنشده

دستور زبانِ austreiben

فعل

تلفظ
[ˈaʊ̯sˌtʁaɪ̯bn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • ausgetriebenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • auszutreibenمعلوم، extended، مصدر
  • austreibendمعلوم، participle، حال
  • ausgetriebenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • auszutreibendergerundive، participle
  • treib ausمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • treibe ausمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • treibt ausمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • treibe ausمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • treibe ausمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • austreibeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • austreibeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • treibst ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • treibest ausمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • austreibstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • austreibestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • treibt ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • treibe ausمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • austreibtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • austreibeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • treiben ausمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • treiben ausمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • treibt ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • treibet ausمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • austreibtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • austreibetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • treiben ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • treiben ausمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • trieb ausمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • triebe ausمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • austriebمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • austriebeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • triebst ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • triebest ausمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • austriebstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • austriebestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • trieb ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • triebe ausمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • austriebمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • austriebeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • trieben ausمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • trieben ausمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • austriebenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • austriebenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • triebt ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • triebet ausمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • austriebtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • austriebetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • trieben ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • trieben ausمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • austriebenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • austriebenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • auszutreibendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
  • auszutreibendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • auszutreibendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
  • auszutreibendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
  • auszutreibendegerundive، حالت نهادی، جمع
  • auszutreibendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • auszutreibendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • auszutreibendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • auszutreibendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • auszutreibendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • auszutreibendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • auszutreibendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • auszutreibendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • auszutreibendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

مثال‌ها

jem. die Faulheit austreiben

تنبلی کسی را رفع کردن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
منابع و مجوزها