فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

مدارا کردن

تأییدنشده

ausstehen فعل

فعل

  • مدارا کردن(bear patiently; tolerate)تأییدنشده

دستور زبانِ ausstehen

فعل

تلفظ
[ˈaʊ̯sˌʃteːən]
همهٔ صورت‌ها
  • ausgestandenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • auszustehenمعلوم، extended، مصدر
  • ausstehendمعلوم، participle، حال
  • ausgestandenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • auszustehendergerundive، participle
  • steh ausمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • stehe ausمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • steht ausمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • stehe ausمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • stehe ausمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • aussteheمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • aussteheمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • stehst ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • stehest ausمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • ausstehstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • ausstehestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • steht ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • stehe ausمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • ausstehtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aussteheمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • stehen ausمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • stehen ausمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • steht ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • stehet ausمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • ausstehtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • ausstehetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • stehen ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • stehen ausمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • stand ausمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • stände ausمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • stünde ausمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • ausstandمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • ausständeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • ausstündeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • standest ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • standst ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • ständest ausمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • stündest ausمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • ausstandestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • ausstandstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • ausständestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • ausstündestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • stand ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • stände ausمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • stünde ausمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • ausstandمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • ausständeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • ausstündeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • standen ausمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • ständen ausمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • stünden ausمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • ausstandenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • ausständenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • ausstündenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • standet ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • ständet ausمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • stündet ausمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • ausstandetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • ausständetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • ausstündetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • standen ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • ständen ausمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • stünden ausمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • ausstandenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • ausständenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • ausstündenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • auszustehendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
  • auszustehendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • auszustehendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
  • auszustehendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
  • auszustehendegerundive، حالت نهادی، جمع
  • auszustehendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • auszustehendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • auszustehendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • auszustehendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • auszustehendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • auszustehendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • auszustehendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • auszustehendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • auszustehendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

مثال‌ها

er kann mich nicht ausstehen

چشمش از دیدن من چپ می شود

einander nicht ausstehen können

سایه یکدیگررا با تیر زدن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
  2. ۲: farhang von ckh
منابع و مجوزها