فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

ریشه کن کردن

تأییدنشده

ausrotten فعل

فعل

  • ریشه کن کردن(to kill all of a population)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • دمار کسی را بر آوردندَمارِ کِسی را بَر آوُردَنتأییدنشده
  • هلاک کردنhalâk kardanهَلاک کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ ausrotten

فعل

تلفظ
[ˈaʊ̯sˌʁɔtn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • ausgerottetparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • auszurottenمعلوم، extended، مصدر
  • ausrottendمعلوم، participle، حال
  • ausgerottetparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • auszurottendergerundive، participle
  • auszurottendegerundive، participle
  • rotte ausمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • rott ausمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • rottet ausمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • rotte ausمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • rotte ausمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • ausrotteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • ausrotteمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • rottest ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • rottest ausمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • ausrottestمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • ausrottestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • rottet ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • rotte ausمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • ausrottetمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • ausrotteمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • rotten ausمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • rotten ausمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • rottet ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • rottet ausمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • ausrottetمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • ausrottetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • rotten ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • rotten ausمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • rottete ausمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • rottete ausمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • ausrotteteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • ausrotteteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • rottetest ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • rottetest ausمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • ausrottetestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • ausrottetestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • rottete ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • rottete ausمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • ausrotteteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • ausrotteteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • rotteten ausمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • rotteten ausمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • ausrottetenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • ausrottetenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • rottetet ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • rottetet ausمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • ausrottetetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • ausrottetetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • rotteten ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • rotteten ausمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • ausrottetenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • ausrottetenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • auszurottendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • auszurottendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • auszurottendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • auszurottendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • auszurottendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • auszurottendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • auszurottendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • auszurottendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • auszurottendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

منابع و ارجاع‌ها