فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

کسی را هو کردن

تأییدنشده

auspfeifen فعل

فعل

  • کسی را هو کردنکِسی را هو کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ auspfeifen

فعل

تلفظ
[ˈaʊ̯sˌp͡faɪ̯fn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • ausgepfiffenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • auszupfeifenمعلوم، extended، مصدر
  • auspfeifendمعلوم، participle، حال
  • ausgepfiffenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • auszupfeifendergerundive، participle
  • pfeif ausمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • pfeife ausمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • pfeift ausمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • pfeife ausمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • pfeife ausمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • auspfeifeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • auspfeifeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • pfeifst ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • pfeifest ausمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • auspfeifstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • auspfeifestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • pfeift ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • pfeife ausمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • auspfeiftمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • auspfeifeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • pfeifen ausمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • pfeifen ausمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • pfeift ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • pfeifet ausمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • auspfeiftمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • auspfeifetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • pfeifen ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • pfeifen ausمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • pfiff ausمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • pfiffe ausمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • auspfiffمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • auspfiffeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • pfiffst ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • pfiffest ausمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • auspfiffstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • auspfiffestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • pfiff ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • pfiffe ausمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • auspfiffمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • auspfiffeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • pfiffen ausمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • pfiffen ausمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • auspfiffenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • auspfiffenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • pfifft ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • pfiffet ausمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • auspfifftمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • auspfiffetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • pfiffen ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • pfiffen ausمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • auspfiffenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • auspfiffenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • auszupfeifendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
  • auszupfeifendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • auszupfeifendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
  • auszupfeifendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
  • auszupfeifendegerundive، حالت نهادی، جمع
  • auszupfeifendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • auszupfeifendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • auszupfeifendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • auszupfeifendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • auszupfeifendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • auszupfeifendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • auszupfeifendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • auszupfeifendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • auszupfeifendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

مثال‌ها

er pfeift aus dem letzten Loch

تنفسش به شمار افتاده بود

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
منابع و مجوزها