رفتن به محتوامحو کردن
تأییدنشده
ausmerzen فعل
فعل
- محو کردنمَحو کَردَنتأییدنشده
دستور زبانِ ausmerzen
فعل
- تلفظ
- [ˈaʊ̯sˌmɛʁt͡sn̩]
همهٔ صورتها
- ausgemerztparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- ausmerzenمعلوم، مصدر، حال
- auszumerzenمعلوم، extended، مصدر
- ausmerzendمعلوم، participle، حال
- ausgemerztparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- auszumerzendergerundive، participle
- auszumerzendegerundive، participle
- merz ausمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- merze ausمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- merzt ausمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- merze ausمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- merze ausمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- ausmerzeمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- ausmerzeمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- merzt ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- merzest ausمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- ausmerztمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- ausmerzestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- merzt ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- merze ausمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- ausmerztمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- ausmerzeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- merzen ausمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- merzen ausمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- ausmerzenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause
- ausmerzenمعلوم، اولشخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- merzt ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- merzet ausمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- ausmerztمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- ausmerzetمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- merzen ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- merzen ausمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- ausmerzenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause، سومشخص
- ausmerzenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- merzte ausمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- merzte ausمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- ausmerzteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- ausmerzteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- merztest ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- merztest ausمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- ausmerztestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- ausmerztestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- merzte ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- merzte ausمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- ausmerzteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- ausmerzteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- merzten ausمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- merzten ausمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- ausmerztenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- ausmerztenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- merztet ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- merztet ausمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- ausmerztetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- ausmerztetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- merzten ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- merzten ausمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- ausmerztenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- ausmerztenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- auszumerzendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- auszumerzendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- auszumerzendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- auszumerzendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- auszumerzendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- auszumerzendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- auszumerzendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- auszumerzendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- auszumerzendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاعها