رفتن به محتوازندگی را با عیش و نوش گذراندن
تأییدنشده
ausleben فعل
فعل
- زندگی را با عیش و نوش گذراندنزِندِگی را با عِیش و نوش گُذَراندَنتأییدنشده
دستور زبانِ ausleben
فعل
- تلفظ
- [ˈaʊ̯sˌleːbn̩]
همهٔ صورتها
- ausgelebtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- auszulebenمعلوم، extended، مصدر
- auslebendمعلوم، participle، حال
- ausgelebtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- auszulebendergerundive، participle
- auszulebendegerundive، participle
- leb ausمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- lebe ausمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- lebt ausمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- lebe ausمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- lebe ausمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- auslebeمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- auslebeمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- lebst ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- lebest ausمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- auslebstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- auslebestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- lebt ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- lebe ausمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- auslebtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- auslebeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- leben ausمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- leben ausمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- lebt ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- lebet ausمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- auslebtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- auslebetمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- leben ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- leben ausمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- lebte ausمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- lebte ausمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- auslebteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- auslebteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- lebtest ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- lebtest ausمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- auslebtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- auslebtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- lebte ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- lebte ausمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- auslebteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- auslebteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- lebten ausمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- lebten ausمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- auslebtenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- auslebtenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- lebtet ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- lebtet ausمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- auslebtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- auslebtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- lebten ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- lebten ausمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- auslebtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- auslebtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- auszulebendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- auszulebendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- auszulebendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- auszulebendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- auszulebendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- auszulebendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- auszulebendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- auszulebendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- auszulebendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاعها