فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

زندگی را با عیش و نوش گذراندن

تأییدنشده

ausleben فعل

فعل

  • زندگی را با عیش و نوش گذراندنزِندِگی را با عِیش و نوش گُذَراندَنتأییدنشده

دستور زبانِ ausleben

فعل

تلفظ
[ˈaʊ̯sˌleːbn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • ausgelebtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • auszulebenمعلوم، extended، مصدر
  • auslebendمعلوم، participle، حال
  • ausgelebtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • auszulebendergerundive، participle
  • auszulebendegerundive، participle
  • leb ausمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • lebe ausمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • lebt ausمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • lebe ausمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • lebe ausمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • auslebeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • auslebeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • lebst ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • lebest ausمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • auslebstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • auslebestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • lebt ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • lebe ausمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • auslebtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • auslebeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • leben ausمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • leben ausمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • lebt ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • lebet ausمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • auslebtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • auslebetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • leben ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • leben ausمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • lebte ausمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • lebte ausمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • auslebteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • auslebteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • lebtest ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • lebtest ausمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • auslebtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • auslebtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • lebte ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • lebte ausمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • auslebteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • auslebteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • lebten ausمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • lebten ausمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • auslebtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • auslebtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • lebtet ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • lebtet ausمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • auslebtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • auslebtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • lebten ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • lebten ausمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • auslebtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • auslebtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • auszulebendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • auszulebendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • auszulebendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • auszulebendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • auszulebendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • auszulebendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • auszulebendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • auszulebendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • auszulebendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاع‌ها