رفتن به محتواخوب شدن
تأییدنشده
ausheilen فعل
فعل
- خوب شدنخوب شُدَنتأییدنشده
دستور زبانِ ausheilen
فعل
- تلفظ
- [ˈaʊ̯sˌhaɪ̯lən]
همهٔ صورتها
- ausgeheiltparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- auszuheilenمعلوم، extended، مصدر
- ausheilendمعلوم، participle، حال
- ausgeheiltparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- auszuheilendergerundive، participle
- auszuheilendegerundive، participle
- heil ausمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- heile ausمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- heilt ausمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- heile ausمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- heile ausمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- ausheileمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- ausheileمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- heilst ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- heilest ausمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- ausheilstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- ausheilestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- heilt ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- heile ausمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- ausheiltمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- ausheileمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- heilen ausمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- heilen ausمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- heilt ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- heilet ausمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- ausheiltمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- ausheiletمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- heilen ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- heilen ausمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- heilte ausمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- heilte ausمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- ausheilteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- ausheilteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- heiltest ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- heiltest ausمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- ausheiltestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- ausheiltestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- heilte ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- heilte ausمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- ausheilteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- ausheilteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- heilten ausمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- heilten ausمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- ausheiltenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- ausheiltenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- heiltet ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- heiltet ausمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- ausheiltetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- ausheiltetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- heilten ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- heilten ausمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- ausheiltenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- ausheiltenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- auszuheilendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- auszuheilendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- auszuheilendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- auszuheilendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- auszuheilendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- auszuheilendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- auszuheilendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- auszuheilendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- auszuheilendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاعها