فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

افتادن

تأییدنشده

oftâdan[ʔof.t̪ʰɒː.d̪ǽn][ʔæf.t̪ʰɒː.d̪ǽn]

ausfallen فعل

فعل

  • افتادنoftâdanاُفتادَن[ʔof.t̪ʰɒː.d̪ǽn][ʔæf.t̪ʰɒː.d̪ǽn]تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • نبودننَبودَنتأییدنشده
  • فاقد بودنفاقِد بودَنتأییدنشده
  • قطع شدنقَطع شُدَن(stop working, be disconnected)تأییدنشده

دستور زبانِ ausfallen

فعل

تلفظ
[ˈaʊ̯sˌfalən]
همهٔ صورت‌ها
  • ausgefallenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • auszufallenمعلوم، extended، مصدر
  • ausfallendمعلوم، participle، حال
  • ausgefallenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • fall ausمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • falle ausمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • fallt ausمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • falle ausمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • falle ausمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • ausfalleمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • ausfalleمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • fällst ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • fallest ausمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • ausfällstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • ausfallestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • fällt ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • falle ausمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • ausfälltمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • ausfalleمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • fallen ausمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • fallen ausمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • fallt ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • fallet ausمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • ausfalltمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • ausfalletمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • fallen ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • fallen ausمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • fiel ausمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • fiele ausمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • ausfielمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • ausfieleمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • fielst ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • fielest ausمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • ausfielstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • ausfielestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • fiel ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • fiele ausمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • ausfielمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • ausfieleمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • fielen ausمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • fielen ausمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • ausfielenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • ausfielenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • fielt ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • fielet ausمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • ausfieltمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • ausfieletمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • fielen ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • fielen ausمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • ausfielenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • ausfielenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص

مثال‌ها

Das Kind fällt aus dem Kinderwagen.

بچه از کالسکه افتاد.

Auch wenn seine Prüfungsresultate nicht gut ausfielen, hatte er doch Erfolg nach seinem Abschluss.

هر چند نمرات او خیلی بالا نبود، اما بعد از فارغ التحصیلی باز هم موفق بود.

Der Strom ist ausgefallen.

برق رفته است.

die Veranstaltung ist ausgefallen

برنامه نبود

die Prüfung ist gut ausgefallen

نتیجهٔ خوب داشتن

der Motor ist ausgefallen

موتور از کار افتاده

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: ruth_tatoeba (de #6776880), cojiluc (fa #10767540), tatoeba.org
  2. ۲: Dejo (de #746677), AsliAbbasi (fa #852546), tatoeba.org
  3. ۳: Pfirsichbaeumchen (de #1009968), AsliAbbasi (fa #905164), tatoeba.org
  4. ۴: farhang von ckh
  5. ۵: farhang von ckh
  6. ۶: farhang von ckh
منابع و مجوزها