فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

نیامدن

تأییدنشده

ausbleiben فعل

فعل

  • نیامدننَیامَدَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • وارد نشدنوارِد نَشُدَنتأییدنشده

دستور زبانِ ausbleiben

فعل

تلفظ
[ˈaʊ̯sˌblaɪ̯bn̩], [ˈaʊ̯sˌblaɪ̯bm̩]
همهٔ صورت‌ها
  • ausgebliebenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • auszubleibenمعلوم، extended، مصدر
  • ausbleibendمعلوم، participle، حال
  • ausgebliebenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • auszubleibendergerundive، participle
  • bleib ausمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • bleibe ausمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • bleibt ausمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • bleibe ausمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • bleibe ausمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • ausbleibeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • ausbleibeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • bleibst ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • bleibest ausمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • ausbleibstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • ausbleibestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • bleibt ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • bleibe ausمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • ausbleibtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • ausbleibeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • bleiben ausمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • bleiben ausمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • bleibt ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • bleibet ausمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • ausbleibtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • ausbleibetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • bleiben ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • bleiben ausمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • blieb ausمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • bliebe ausمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • ausbliebمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • ausbliebeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • bliebst ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • bliebest ausمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • ausbliebstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • ausbliebestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • blieb ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • bliebe ausمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • ausbliebمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • ausbliebeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • blieben ausمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • blieben ausمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • ausbliebenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • ausbliebenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • bliebt ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • bliebet ausمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • ausbliebtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • ausbliebetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • blieben ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • blieben ausمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • ausbliebenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • ausbliebenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • auszubleibendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
  • auszubleibendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • auszubleibendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
  • auszubleibendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
  • auszubleibendegerundive، حالت نهادی، جمع
  • auszubleibendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • auszubleibendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • auszubleibendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • auszubleibendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • auszubleibendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • auszubleibendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • auszubleibendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • auszubleibendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • auszubleibendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاع‌ها