فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

لته کشیدن

تأییدنشده

aufwischen فعل

فعل

  • لته کشیدنلَته کِشیدَنتأییدنشده

دستور زبانِ aufwischen

فعل

تلفظ
[ˈaʊ̯fˌvɪʃn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • aufgewischtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • aufzuwischenمعلوم، extended، مصدر
  • aufwischendمعلوم، participle، حال
  • aufgewischtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • aufzuwischendergerundive، participle
  • aufzuwischendegerundive، participle
  • wisch aufمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • wische aufمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • wischt aufمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • wische aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • wische aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • aufwischeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • aufwischeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • wischst aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • wischt aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • wischest aufمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • aufwischstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • aufwischtمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • aufwischestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • wischt aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • wische aufمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • aufwischtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufwischeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • wischen aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • wischen aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • wischt aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • wischet aufمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • aufwischtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • aufwischetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • wischen aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • wischen aufمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • wischte aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • wischte aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • aufwischteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • aufwischteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • wischtest aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • wischtest aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • aufwischtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • aufwischtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • wischte aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • wischte aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • aufwischteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufwischteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • wischten aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • wischten aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • aufwischtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • aufwischtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • wischtet aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • wischtet aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • aufwischtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • aufwischtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • wischten aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • wischten aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • aufwischtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufwischtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufzuwischendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • aufzuwischendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • aufzuwischendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • aufzuwischendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • aufzuwischendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • aufzuwischendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • aufzuwischendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • aufzuwischendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • aufzuwischendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

مثال‌ها

den Boden mit Lappen aufwischen

کف زمین را با کهنه و آب پاک کردن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
منابع و مجوزها