فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

سرو کردن

تأییدنشده

auftischen فعل

فعل

  • سرو کردنسِرو کَردَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • غذارا روی میز گذاشتنغَذارا رویِ میز گُذاشتَنتأییدنشده

دستور زبانِ auftischen

فعل

تلفظ
[ˈaʊ̯fˌtɪʃn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • aufgetischtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • auftischenمعلوم، مصدر، حال
  • aufzutischenمعلوم، extended، مصدر
  • auftischendمعلوم، participle، حال
  • aufgetischtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • aufzutischendergerundive، participle
  • aufzutischendegerundive، participle
  • tisch aufمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • tische aufمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • tischt aufمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • tische aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • tische aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • auftischeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • auftischeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • tischst aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • tischt aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • tischest aufمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • auftischstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • auftischtمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • auftischestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • tischt aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • tische aufمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • auftischtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • auftischeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • tischen aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • tischen aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • auftischenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause
  • auftischenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • tischt aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • tischet aufمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • auftischtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • auftischetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • tischen aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • tischen aufمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • auftischenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause، سوم‌شخص
  • auftischenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • tischte aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • tischte aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • auftischteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • auftischteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • tischtest aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • tischtest aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • auftischtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • auftischtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • tischte aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • tischte aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • auftischteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • auftischteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • tischten aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • tischten aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • auftischtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • auftischtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • tischtet aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • tischtet aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • auftischtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • auftischtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • tischten aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • tischten aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • auftischtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • auftischtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufzutischendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • aufzutischendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • aufzutischendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • aufzutischendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • aufzutischendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • aufzutischendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • aufzutischendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • aufzutischendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • aufzutischendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

مثال‌ها

das Essen muss ordentlich aufgetischt werden

سفره باید دقیق گسترده شود

das Essen ist aufgetischt

غذا حاضر است

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
  2. ۲: farhang von ckh
منابع و مجوزها