رفتن به محتواآب شدن
تأییدنشده
auftauen فعل
دستور زبانِ auftauen
فعل
- تلفظ
- [ˈaʊ̯fˌtaʊ̯ən]
همهٔ صورتها
- aufgetautparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- aufzutauenمعلوم، extended، مصدر
- auftauendمعلوم، participle، حال
- aufgetautparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- aufzutauendergerundive، participle
- aufzutauendegerundive، participle
- tau aufمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- taue aufمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- taut aufمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- taue aufمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- taue aufمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- auftaueمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- auftaueمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- taust aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- tauest aufمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- auftaustمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- auftauestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- taut aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- taue aufمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- auftautمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- auftaueمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- tauen aufمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- tauen aufمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- taut aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- tauet aufمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- auftautمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- auftauetمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- tauen aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- tauen aufمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- taute aufمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- taute aufمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- auftauteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- auftauteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- tautest aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- tautest aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- auftautestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- auftautestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- taute aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- taute aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- auftauteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- auftauteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- tauten aufمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- tauten aufمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- auftautenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- auftautenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- tautet aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- tautet aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- auftautetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- auftautetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- tauten aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- tauten aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- auftautenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- auftautenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- aufzutauendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- aufzutauendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- aufzutauendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- aufzutauendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- aufzutauendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- aufzutauendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- aufzutauendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- aufzutauendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- aufzutauendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاعها