رفتن به محتوابنزین زدن
تأییدنشده
auftanken فعل
فعل
- بنزین زدنبِنزین زَدَنتأییدنشده
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- سوخت گیری کردنسوخت گیری کَردَنتأییدنشده
دستور زبانِ auftanken
فعل
- تلفظ
- [ˈaʊ̯fˌtaŋkn̩]
همهٔ صورتها
- aufgetanktparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- aufzutankenمعلوم، extended، مصدر
- auftankendمعلوم، participle، حال
- aufgetanktparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- aufzutankendergerundive، participle
- aufzutankendegerundive، participle
- tank aufمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- tanke aufمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- tankt aufمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- tanke aufمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- tanke aufمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- auftankeمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- auftankeمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- tankst aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- tankest aufمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- auftankstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- auftankestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- tankt aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- tanke aufمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- auftanktمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- auftankeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- tanken aufمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- tanken aufمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- tankt aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- tanket aufمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- auftanktمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- auftanketمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- tanken aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- tanken aufمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- tankte aufمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- tankte aufمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- auftankteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- auftankteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- tanktest aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- tanktest aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- auftanktestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- auftanktestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- tankte aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- tankte aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- auftankteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- auftankteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- tankten aufمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- tankten aufمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- auftanktenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- auftanktenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- tanktet aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- tanktet aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- auftanktetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- auftanktetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- tankten aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- tankten aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- auftanktenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- auftanktenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- aufzutankendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- aufzutankendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- aufzutankendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- aufzutankendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- aufzutankendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- aufzutankendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- aufzutankendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- aufzutankendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- aufzutankendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاعها