فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

بنزین زدن

تأییدنشده

auftanken فعل

فعل

  • بنزین زدنبِنزین زَدَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • سوخت گیری کردنسوخت گیری کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ auftanken

فعل

تلفظ
[ˈaʊ̯fˌtaŋkn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • aufgetanktparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • aufzutankenمعلوم، extended، مصدر
  • auftankendمعلوم، participle، حال
  • aufgetanktparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • aufzutankendergerundive، participle
  • aufzutankendegerundive، participle
  • tank aufمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • tanke aufمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • tankt aufمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • tanke aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • tanke aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • auftankeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • auftankeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • tankst aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • tankest aufمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • auftankstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • auftankestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • tankt aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • tanke aufمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • auftanktمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • auftankeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • tanken aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • tanken aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • tankt aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • tanket aufمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • auftanktمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • auftanketمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • tanken aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • tanken aufمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • tankte aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • tankte aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • auftankteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • auftankteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • tanktest aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • tanktest aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • auftanktestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • auftanktestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • tankte aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • tankte aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • auftankteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • auftankteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • tankten aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • tankten aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • auftanktenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • auftanktenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • tanktet aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • tanktet aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • auftanktetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • auftanktetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • tankten aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • tankten aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • auftanktenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • auftanktenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufzutankendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • aufzutankendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • aufzutankendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • aufzutankendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • aufzutankendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • aufzutankendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • aufzutankendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • aufzutankendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • aufzutankendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاع‌ها