فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

فرا خواندن

تأییدنشده

aufrufen فعل

فعل

  • فرا خواندن(jemanden zu einer Aktion auffordern)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • کسی را دعوت کردن بهکِسی را دَعوَت کَردَن بهتأییدنشده

دستور زبانِ aufrufen

فعل

تلفظ
[ˈaʊ̯fˌʁuːfn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • aufgerufenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • aufzurufenمعلوم، extended، مصدر
  • aufrufendمعلوم، participle، حال
  • aufgerufenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • aufzurufendergerundive، participle
  • ruf aufمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • rufe aufمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • ruft aufمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • rufe aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • rufe aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • aufrufeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • aufrufeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • rufst aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • rufest aufمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • aufrufstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • aufrufestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • ruft aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • rufe aufمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • aufruftمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufrufeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • rufen aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • rufen aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • ruft aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • rufet aufمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • aufruftمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • aufrufetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • rufen aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • rufen aufمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • rief aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • riefe aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • aufriefمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • aufriefeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • riefst aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • riefest aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • aufriefstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • aufriefestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • rief aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • riefe aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • aufriefمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufriefeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • riefen aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • riefen aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • aufriefenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • aufriefenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • rieft aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • riefet aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • aufrieftمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • aufriefetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • riefen aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • riefen aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • aufriefenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufriefenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufzurufendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
  • aufzurufendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • aufzurufendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
  • aufzurufendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
  • aufzurufendegerundive، حالت نهادی، جمع
  • aufzurufendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • aufzurufendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • aufzurufendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • aufzurufendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • aufzurufendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • aufzurufendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • aufzurufendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • aufzurufendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • aufzurufendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

zum rituellen Gebet aufrufen

صلات زدن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
منابع و مجوزها