فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

جمع‌بندی کردن

تأییدنشده

aufrollen فعل

فعل

  • جمع‌بندی کردن(To summarize or recapitulate)تأییدنشده

دستور زبانِ aufrollen

فعل

تلفظ
[ˈaʊ̯fˌʁɔlən]
همهٔ صورت‌ها
  • aufgerolltparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • aufzurollenمعلوم، extended، مصدر
  • aufrollendمعلوم، participle، حال
  • aufgerolltparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • aufzurollendergerundive، participle
  • aufzurollendegerundive، participle
  • roll aufمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • rolle aufمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • rollt aufمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • rolle aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • rolle aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • aufrolleمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • aufrolleمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • rollst aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • rollest aufمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • aufrollstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • aufrollestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • rollt aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • rolle aufمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • aufrolltمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufrolleمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • rollen aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • rollen aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • rollt aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • rollet aufمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • aufrolltمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • aufrolletمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • rollen aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • rollen aufمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • rollte aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • rollte aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • aufrollteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • aufrollteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • rolltest aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • rolltest aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • aufrolltestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • aufrolltestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • rollte aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • rollte aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • aufrollteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufrollteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • rollten aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • rollten aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • aufrolltenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • aufrolltenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • rolltet aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • rolltet aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • aufrolltetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • aufrolltetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • rollten aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • rollten aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • aufrolltenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufrolltenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufzurollendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • aufzurollendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • aufzurollendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • aufzurollendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • aufzurollendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • aufzurollendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • aufzurollendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • aufzurollendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • aufzurollendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

منابع و ارجاع‌ها