فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

محو کردن

تأییدنشده

aufreiben فعل

فعل

  • محو کردنمَحو کَردَن(Heer)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • خراشانیدنخَراشانیدَن(Haut)تأییدنشده
  • سائیدنسائیدَن(Haut)تأییدنشده
  • نابود کردنnâbud kardanنابود کَردَن[nɒːˌbuːd̪ kʲæɾˈd̪æn](Heer)تأییدنشده

دستور زبانِ aufreiben

فعل

تلفظ
[ˈaʊ̯fˌʁaɪ̯bn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • aufgeriebenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • aufzureibenمعلوم، extended، مصدر
  • aufreibendمعلوم، participle، حال
  • aufgeriebenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • aufzureibendergerundive، participle
  • reib aufمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • reibe aufمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • reibt aufمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • reibe aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • reibe aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • aufreibeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • aufreibeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • reibst aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • reibest aufمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • aufreibstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • aufreibestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • reibt aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • reibe aufمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • aufreibtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufreibeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • reiben aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • reiben aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • reibt aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • reibet aufمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • aufreibtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • aufreibetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • reiben aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • reiben aufمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • rieb aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • riebe aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • aufriebمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • aufriebeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • riebst aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • riebest aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • aufriebstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • aufriebestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • rieb aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • riebe aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • aufriebمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufriebeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • rieben aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • rieben aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • aufriebenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • aufriebenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • riebt aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • riebet aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • aufriebtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • aufriebetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • rieben aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • rieben aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • aufriebenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufriebenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufzureibendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
  • aufzureibendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • aufzureibendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
  • aufzureibendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
  • aufzureibendegerundive، حالت نهادی، جمع
  • aufzureibendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • aufzureibendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • aufzureibendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • aufzureibendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • aufzureibendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • aufzureibendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • aufzureibendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • aufzureibendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • aufzureibendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

eine Schmugglerbande wurde aufgerieben

یک باند قاچاق متلاشی شد

منابع و ارجاع‌ها