فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

کسی را حال کردن

تأییدنشده

aufputschen فعل

فعل

  • کسی را حال کردنکِسی را حال کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ aufputschen

فعل

تلفظ
[ˈaʊ̯fˌpʊt͡ʃn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • putscht aufحال، دوم‌شخص، مفرد
  • aufgeputschtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • aufzuputschenمعلوم، extended، مصدر
  • aufputschendمعلوم، participle، حال
  • aufgeputschtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • aufzuputschendergerundive، participle
  • aufzuputschendegerundive، participle
  • putsch aufمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • putsche aufمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • putscht aufمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • putsche aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • putsche aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • aufputscheمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • aufputscheمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • putschst aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • putschest aufمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • aufputschstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • aufputschestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • putscht aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • putsche aufمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • aufputschtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufputscheمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • putschen aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • putschen aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • putscht aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • putschet aufمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • aufputschtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • aufputschetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • putschen aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • putschen aufمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • putschte aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • putschte aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • aufputschteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • aufputschteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • putschtest aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • putschtest aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • aufputschtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • aufputschtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • putschte aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • putschte aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • aufputschteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufputschteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • putschten aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • putschten aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • aufputschtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • aufputschtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • putschtet aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • putschtet aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • aufputschtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • aufputschtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • putschten aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • putschten aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • aufputschtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufputschtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufzuputschendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • aufzuputschendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • aufzuputschendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • aufzuputschendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • aufzuputschendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • aufzuputschendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • aufzuputschendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • aufzuputschendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • aufzuputschendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاع‌ها