رفتن به محتواکسی را حال کردن
تأییدنشده
aufputschen فعل
فعل
- کسی را حال کردنکِسی را حال کَردَنتأییدنشده
دستور زبانِ aufputschen
فعل
- تلفظ
- [ˈaʊ̯fˌpʊt͡ʃn̩]
همهٔ صورتها
- putscht aufحال، دومشخص، مفرد
- aufgeputschtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- aufzuputschenمعلوم، extended، مصدر
- aufputschendمعلوم، participle، حال
- aufgeputschtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- aufzuputschendergerundive، participle
- aufzuputschendegerundive، participle
- putsch aufمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- putsche aufمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- putscht aufمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- putsche aufمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- putsche aufمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- aufputscheمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- aufputscheمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- putschst aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- putschest aufمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- aufputschstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- aufputschestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- putscht aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- putsche aufمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- aufputschtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- aufputscheمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- putschen aufمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- putschen aufمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- putscht aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- putschet aufمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- aufputschtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- aufputschetمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- putschen aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- putschen aufمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- putschte aufمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- putschte aufمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- aufputschteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- aufputschteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- putschtest aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- putschtest aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- aufputschtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- aufputschtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- putschte aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- putschte aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- aufputschteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- aufputschteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- putschten aufمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- putschten aufمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- aufputschtenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- aufputschtenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- putschtet aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- putschtet aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- aufputschtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- aufputschtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- putschten aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- putschten aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- aufputschtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- aufputschtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- aufzuputschendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- aufzuputschendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- aufzuputschendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- aufzuputschendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- aufzuputschendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- aufzuputschendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- aufzuputschendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- aufzuputschendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- aufzuputschendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاعها