فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

جیک زدن

تأییدنشده

aufmucken فعل

فعل

  • جیک زدنجیک زَدَنتأییدنشده

دستور زبانِ aufmucken

فعل

تلفظ
[ˈaʊ̯fˌmʊkn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • aufgemucktparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • aufmuckenمعلوم، مصدر، حال
  • aufzumuckenمعلوم، extended، مصدر
  • aufmuckendمعلوم، participle، حال
  • aufgemucktparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • muck aufمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • mucke aufمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • muckt aufمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • mucke aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • mucke aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • aufmuckeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • aufmuckeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • muckst aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • muckest aufمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • aufmuckstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • aufmuckestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • muckt aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • mucke aufمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • aufmucktمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufmuckeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • mucken aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • mucken aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • aufmuckenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause
  • aufmuckenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • muckt aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • mucket aufمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • aufmucktمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • aufmucketمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • mucken aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • mucken aufمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • aufmuckenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufmuckenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • muckte aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • muckte aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • aufmuckteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • aufmuckteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • mucktest aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • mucktest aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • aufmucktestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • aufmucktestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • muckte aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • muckte aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • aufmuckteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufmuckteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • muckten aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • muckten aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • aufmucktenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • aufmucktenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • mucktet aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • mucktet aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • aufmucktetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • aufmucktetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • muckten aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • muckten aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • aufmucktenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufmucktenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص

مثال‌ها

ohne aufzumucken, sich beschimpfen lassen

فحش را خوردن و دم نزدن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
منابع و مجوزها