فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

عصیان و مقاومت با

تأییدنشده

auflehnen فعل

فعل

  • عصیان و مقاومت باعُصیان و مُقاومَت باتأییدنشده

دستور زبانِ auflehnen

فعل

تلفظ
[ˈaʊ̯fˌleːnən]
همهٔ صورت‌ها
  • aufgelehntparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • auflehnenمعلوم، مصدر، حال
  • aufzulehnenمعلوم، extended، مصدر
  • auflehnendمعلوم، participle، حال
  • aufgelehntparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • aufzulehnendergerundive، participle
  • aufzulehnendegerundive، participle
  • lehn aufمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • lehne aufمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • lehnt aufمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • lehn aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • lehne aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • lehne aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • auflehnمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • auflehneمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • auflehneمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • lehnst aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • lehnest aufمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • auflehnstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • auflehnestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • lehnt aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • lehne aufمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • auflehntمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • auflehneمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • lehnen aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • lehnen aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • auflehnenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause
  • auflehnenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • lehnt aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • lehnet aufمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • auflehntمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • auflehnetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • lehnen aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • lehnen aufمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • auflehnenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause، سوم‌شخص
  • auflehnenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • lehnte aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • lehnte aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • auflehnteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • auflehnteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • lehntest aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • lehntest aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • auflehntestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • auflehntestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • lehnte aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • lehnte aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • auflehnteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • auflehnteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • lehnten aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • lehnten aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • auflehntenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • auflehntenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • lehntet aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • lehntet aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • auflehntetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • auflehntetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • lehnten aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • lehnten aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • auflehntenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • auflehntenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufzulehnendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • aufzulehnendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • aufzulehnendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • aufzulehnendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • aufzulehnendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • aufzulehnendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • aufzulehnendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • aufzulehnendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • aufzulehnendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاع‌ها