فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

گره را باز کردن

تأییدنشده

aufknoten فعل

فعل

  • گره را باز کردنگِره را باز کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ aufknoten

فعل

تلفظ
[ˈaʊ̯fˌknoːtn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • aufgeknotetparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • aufzuknotenمعلوم، extended، مصدر
  • aufknotendمعلوم، participle، حال
  • aufgeknotetparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • aufzuknotendergerundive، participle
  • aufzuknotendegerundive، participle
  • knote aufمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • knot aufمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • knotet aufمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • knote aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • knote aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • aufknoteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • aufknoteمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • knotest aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • knotest aufمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • aufknotestمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • aufknotestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • knotet aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • knote aufمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • aufknotetمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufknoteمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • knoten aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • knoten aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • knotet aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • knotet aufمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • aufknotetمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • aufknotetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • knoten aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • knoten aufمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • knotete aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • knotete aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • aufknoteteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • aufknoteteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • knotetest aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • knotetest aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • aufknotetestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • aufknotetestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • knotete aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • knotete aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • aufknoteteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufknoteteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • knoteten aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • knoteten aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • aufknotetenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • aufknotetenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • knotetet aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • knotetet aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • aufknotetetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • aufknotetetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • knoteten aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • knoteten aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • aufknotetenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufknotetenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufzuknotendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • aufzuknotendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • aufzuknotendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • aufzuknotendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • aufzuknotendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • aufzuknotendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • aufzuknotendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • aufzuknotendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • aufzuknotendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاع‌ها