رفتن به محتواگره را باز کردن
تأییدنشده
aufknoten فعل
فعل
- گره را باز کردنگِره را باز کَردَنتأییدنشده
دستور زبانِ aufknoten
فعل
- تلفظ
- [ˈaʊ̯fˌknoːtn̩]
همهٔ صورتها
- aufgeknotetparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- aufzuknotenمعلوم، extended، مصدر
- aufknotendمعلوم، participle، حال
- aufgeknotetparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- aufzuknotendergerundive، participle
- aufzuknotendegerundive، participle
- knote aufمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- knot aufمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- knotet aufمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- knote aufمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- knote aufمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- aufknoteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- aufknoteمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- knotest aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- knotest aufمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- aufknotestمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- aufknotestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- knotet aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- knote aufمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- aufknotetمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- aufknoteمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- knoten aufمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- knoten aufمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- knotet aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- knotet aufمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- aufknotetمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- aufknotetمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- knoten aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- knoten aufمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- knotete aufمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- knotete aufمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- aufknoteteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- aufknoteteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- knotetest aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- knotetest aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- aufknotetestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- aufknotetestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- knotete aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- knotete aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- aufknoteteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- aufknoteteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- knoteten aufمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- knoteten aufمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- aufknotetenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- aufknotetenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- knotetet aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- knotetet aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- aufknotetetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- aufknotetetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- knoteten aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- knoteten aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- aufknotetenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- aufknotetenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- aufzuknotendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- aufzuknotendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- aufzuknotendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- aufzuknotendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- aufzuknotendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- aufzuknotendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- aufzuknotendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- aufzuknotendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- aufzuknotendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاعها