فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

موضوع را واضح کردن

تأییدنشده

aufhellen فعل

فعل

  • موضوع را واضح کردنموضوع را واضِح کَردَن(eine Sache)تأییدنشده

دستور زبانِ aufhellen

فعل

تلفظ
[ˈaʊ̯fˌhɛlən]
همهٔ صورت‌ها
  • aufgehelltparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • aufzuhellenمعلوم، extended، مصدر
  • aufhellendمعلوم، participle، حال
  • aufgehelltparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • aufzuhellendergerundive، participle
  • aufzuhellendegerundive، participle
  • hell aufمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • helle aufمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • hellt aufمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • helle aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • helle aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • aufhelleمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • aufhelleمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • hellst aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • hellest aufمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • aufhellstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • aufhellestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • hellt aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • helle aufمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • aufhelltمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufhelleمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • hellen aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • hellen aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • hellt aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • hellet aufمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • aufhelltمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • aufhelletمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • hellen aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • hellen aufمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • hellte aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • hellte aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • aufhellteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • aufhellteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • helltest aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • helltest aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • aufhelltestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • aufhelltestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • hellte aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • hellte aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • aufhellteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufhellteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • hellten aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • hellten aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • aufhelltenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • aufhelltenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • helltet aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • helltet aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • aufhelltetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • aufhelltetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • hellten aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • hellten aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • aufhelltenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufhelltenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufgehelltparticiple، گذشتهٔ نقلی، reflexive
  • Höflichkeitsformمعلوم، وجه امری، حال، reflexive
  • Höflichkeitsformوجه امری، reflexive، statal reflexive
  • mich aufhelleمعلوم، حال، reflexive، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • sich aufhelleمعلوم، حال، reflexive
  • aufzuhellendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • aufzuhellendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • aufzuhellendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • aufzuhellendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • aufzuhellendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • aufzuhellendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • aufzuhellendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • aufzuhellendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • aufzuhellendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

منابع و ارجاع‌ها