فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

رها کردن

rahâ kardan[ɹæ.ɦɒ́ː kʰʲæɹ.d̪æn]

aufgeben فعل

فعل

  • رها کردنrahâ kardanرَها کَردَن[ɹæ.ɦɒ́ː kʰʲæɹ.d̪æn](to give up control of, surrender)
  • دست کشیدنdast kešidan[d̪ǽst̪ʰ kʰʲe.ʃiː.d̪ǽn](to give up control of, surrender)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • ترک کردنtark kardanتَرک کَردَن[t̪ʰǽɹkʰʲ kʰʲæɹ.d̪æn](to leave behind or desert; to forsake)تأییدنشده
  • از چیزی جا زدناز چیزی جا زَدَن(z.B.: ein Ziel)تأییدنشده
  • جلوی کسی یا کار لنگ انداختنجِلویِ کِسی یا کار لُنگ انداختن(z.B.: ein Ziel)تأییدنشده
  • دست بردار بودندَست بَردار بودَن(z.B.: ein Ziel)تأییدنشده
  • دست شستن از چیزیدَست شُستن از چیزی(z.B.: ein Ziel)تأییدنشده
  • به حال خود رها کردن(to leave behind or desert; to forsake)تأییدنشده

دستور زبانِ aufgeben

فعل

تلفظ
[ˈaʊ̯fˌɡeːbn̩], [ˈaʊ̯fˌɡeːbm̩]
همهٔ صورت‌ها
  • aufgegebenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • aufzugebenمعلوم، extended، مصدر
  • aufgebendمعلوم، participle، حال
  • aufgegebenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • aufzugebendergerundive، participle
  • gib aufمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • gebt aufمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • gebe aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • gebe aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • aufgebeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • aufgebeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • gibst aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • gebest aufمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • aufgibstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • aufgebestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • gibt aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • gebe aufمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • aufgibtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufgebeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • geben aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • geben aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • gebt aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • gebet aufمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • aufgebtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • aufgebetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • geben aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • geben aufمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • gab aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • gäbe aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • aufgabمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • aufgäbeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • gabst aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • gäbest aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • gäbst aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • aufgabstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • aufgäbestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • aufgäbstمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • gab aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • gäbe aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • aufgabمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufgäbeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • gaben aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • gäben aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • aufgabenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • aufgäbenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • gabt aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • gäbet aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • gäbt aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • aufgabtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • aufgäbetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • aufgäbtمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • gaben aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • gäben aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • aufgabenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufgäbenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufzugebendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
  • aufzugebendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • aufzugebendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
  • aufzugebendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
  • aufzugebendegerundive، حالت نهادی، جمع
  • aufzugebendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • aufzugebendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • aufzugebendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • aufzugebendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • aufzugebendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • aufzugebendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • aufzugebendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • aufzugebendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • aufzugebendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Ich habe meine schlechten Gewohnheiten aufgegeben.

من بدترین عادت‌هایم را رها کرده‌ام.

Wer aufgibt, wird aufgegeben.

آنکه رها کند، رها می‌شود.

Es gibt auf deine Frage keine Antwort.

برای سؤالت هیچ پاسخی وجود ندارد.

Jahre runzeln die Haut, aber den Enthusiasmus aufgeben runzelt die Seele.

روزگار پوست را چروک می‌کند، اما رها کردن اشتیاق روح را چروک می‌کند.

Wer Freiheiten aufgibt, um Sicherheit zu gewinnen, verdient weder Freiheit noch Sicherheit.

آنکه آزادی را رها می‌کند تا امنیت را به دست آورد، نه آزادی را به دست می‌آورد نه امنیت را.

Nur die Sache ist verloren, die man selbst aufgibt.

فقط چیزی از دست رفته است که آدم خودش صرف نظر کند.

Man soll die Hoffnung nie aufgeben.

هرگز نباید امید را از دست داد.

seinen Beruf aufgeben

از شغل خود استعفاء کردن

gib auf ihn acht

مواظبش باش

hartnäckig sein, nicht aufgeben

دست بردار نبودن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #2221454), cojiluc (fa #7825991), tatoeba.org
  2. ۲: Esperantostern (de #2740772), cojiluc (fa #8118965), tatoeba.org
  3. ۳: Esperantostern (de #884536), cojiluc (fa #8158055), tatoeba.org
  4. ۴: Esperantostern (de #2844536), cojiluc (fa #11988005), tatoeba.org
  5. ۵: Esperantostern (de #8904685), cojiluc (fa #10954086), tatoeba.org
  6. ۶: Esperantostern (de #11134991), cojiluc (fa #13085009), tatoeba.org
  7. ۷: Esperantostern (de #7930087), cojiluc (fa #7941742), tatoeba.org
  8. ۸: farhang von ckh
  9. ۹: farhang von ckh
  10. ۱۰: farhang von ckh
منابع و مجوزها