پیدا کردن
تأییدنشده
peydâ kardan[pʰej.d̪ɒ́ː kʰʲæɹ.d̪ǽn]
auffinden فعل
فعل
- پیدا کردنpeydâ kardanپِیدا کَردَن[pʰej.d̪ɒ́ː kʰʲæɹ.d̪ǽn]تأییدنشده
دستور زبانِ auffinden
فعل
- تلفظ
- [ˈaʊ̯fˌfɪndn̩]
همهٔ صورتها
- aufgefundenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- aufzufindenمعلوم، extended، مصدر
- auffindendمعلوم، participle، حال
- aufgefundenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- aufzufindendergerundive، participle
- find aufمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- finde aufمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- findet aufمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- finde aufمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- finde aufمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- auffindeمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- auffindeمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- findest aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- findest aufمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- auffindestمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- auffindestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- findet aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- finde aufمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- auffindetمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- auffindeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- finden aufمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- finden aufمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- findet aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- findet aufمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- auffindetمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- auffindetمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- finden aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- finden aufمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- fand aufمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- fände aufمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- auffandمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- auffändeمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- fandest aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- fandst aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- fändest aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- auffandestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- auffandstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- auffändestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- fand aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- fände aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- auffandمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- auffändeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- fanden aufمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- fänden aufمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- auffandenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- auffändenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- fandet aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- fändet aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- auffandetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- auffändetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- fanden aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- fänden aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- auffandenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- auffändenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- aufzufindendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
- aufzufindendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- aufzufindendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
- aufzufindendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
- aufzufindendegerundive، حالت نهادی، جمع
- aufzufindendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- aufzufindendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- aufzufindendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- aufzufindendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- aufzufindendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- aufzufindendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- aufzufindendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- aufzufindendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- aufzufindendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاعها