فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

دم کردن

تأییدنشده

aufbrühen فعل

فعل

  • دم کردندَم کَردَن(make tea or coffee)تأییدنشده

دستور زبانِ aufbrühen

فعل

تلفظ
[ˈaʊ̯fˌbʁyːən]
همهٔ صورت‌ها
  • aufgebrühtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • aufbrühenمعلوم، مصدر، حال
  • aufzubrühenمعلوم، extended، مصدر
  • aufbrühendمعلوم، participle، حال
  • aufgebrühtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • aufzubrühendergerundive، participle
  • aufzubrühendegerundive، participle
  • brüh aufمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • brühe aufمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • brüht aufمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • brühe aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • brühe aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • aufbrüheمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • aufbrüheمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • brühst aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • brühest aufمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • aufbrühstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • aufbrühestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • brüht aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • brühe aufمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • aufbrühtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufbrüheمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • brühen aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • brühen aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • aufbrühenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause
  • aufbrühenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • brüht aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • brühet aufمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • aufbrühtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • aufbrühetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • brühen aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • brühen aufمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • aufbrühenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufbrühenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • brühte aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • brühte aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • aufbrühteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • aufbrühteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • brühtest aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • brühtest aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • aufbrühtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • aufbrühtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • brühte aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • brühte aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • aufbrühteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufbrühteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • brühten aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • brühten aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • aufbrühtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • aufbrühtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • brühtet aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • brühtet aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • aufbrühtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • aufbrühtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • brühten aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • brühten aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • aufbrühtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufbrühtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufzubrühendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • aufzubrühendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • aufzubrühendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • aufzubrühendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • aufzubrühendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • aufzubrühendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • aufzubrühendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • aufzubrühendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • aufzubrühendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

منابع و ارجاع‌ها