رفتن به محتواسوراخکاری کردن
تأییدنشده
aufbohren فعل
فعل
- سوراخکاری کردنسوراخکاری کَردَنتأییدنشده
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- مته کردنمَته کَردَنتأییدنشده
دستور زبانِ aufbohren
فعل
- تلفظ
- [ˈaʊ̯fˌboːʁən]
همهٔ صورتها
- aufgebohrtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- aufzubohrenمعلوم، extended، مصدر
- aufbohrendمعلوم، participle، حال
- aufgebohrtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- aufzubohrendergerundive، participle
- aufzubohrendegerundive، participle
- bohr aufمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- bohre aufمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- bohrt aufمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- bohre aufمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- bohre aufمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- aufbohreمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- aufbohreمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- bohrst aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- bohrest aufمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- aufbohrstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- aufbohrestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- bohrt aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- bohre aufمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- aufbohrtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- aufbohreمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- bohren aufمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- bohren aufمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- bohrt aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- bohret aufمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- aufbohrtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- aufbohretمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- bohren aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- bohren aufمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- bohrte aufمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- bohrte aufمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- aufbohrteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- aufbohrteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- bohrtest aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- bohrtest aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- aufbohrtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- aufbohrtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- bohrte aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- bohrte aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- aufbohrteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- aufbohrteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- bohrten aufمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- bohrten aufمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- aufbohrtenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- aufbohrtenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- bohrtet aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- bohrtet aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- aufbohrtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- aufbohrtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- bohrten aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- bohrten aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- aufbohrtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- aufbohrtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- aufzubohrendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- aufzubohrendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- aufzubohrendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- aufzubohrendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- aufzubohrendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- aufzubohrendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- aufzubohrendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- aufzubohrendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- aufzubohrendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاعها