فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

سوراخکاری کردن

تأییدنشده

aufbohren فعل

فعل

  • سوراخکاری کردنسوراخکاری کَردَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • مته کردنمَته کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ aufbohren

فعل

تلفظ
[ˈaʊ̯fˌboːʁən]
همهٔ صورت‌ها
  • aufgebohrtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • aufzubohrenمعلوم، extended، مصدر
  • aufbohrendمعلوم، participle، حال
  • aufgebohrtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • aufzubohrendergerundive، participle
  • aufzubohrendegerundive، participle
  • bohr aufمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • bohre aufمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • bohrt aufمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • bohre aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • bohre aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • aufbohreمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • aufbohreمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • bohrst aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • bohrest aufمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • aufbohrstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • aufbohrestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • bohrt aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • bohre aufمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • aufbohrtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufbohreمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • bohren aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • bohren aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • bohrt aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • bohret aufمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • aufbohrtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • aufbohretمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • bohren aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • bohren aufمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • bohrte aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • bohrte aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • aufbohrteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • aufbohrteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • bohrtest aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • bohrtest aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • aufbohrtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • aufbohrtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • bohrte aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • bohrte aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • aufbohrteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufbohrteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • bohrten aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • bohrten aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • aufbohrtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • aufbohrtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • bohrtet aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • bohrtet aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • aufbohrtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • aufbohrtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • bohrten aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • bohrten aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • aufbohrtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufbohrtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufzubohrendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • aufzubohrendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • aufzubohrendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • aufzubohrendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • aufzubohrendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • aufzubohrendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • aufzubohrendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • aufzubohrendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • aufzubohrendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاع‌ها