رفتن به محتواآرامیدن
تأییدنشده
aufbahren فعل
فعل
- آرامیدنآرامیدَن(aufgebahrt)تأییدنشده
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- در تابوت گذاشتندَر تابوت گُذاشتَن(aufgebahrt)تأییدنشده
دستور زبانِ aufbahren
فعل
- تلفظ
- [ˈaʊ̯fˌbaːʁən]
همهٔ صورتها
- aufgebahrtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- aufzubahrenمعلوم، extended، مصدر
- aufbahrendمعلوم، participle، حال
- aufgebahrtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- aufzubahrendergerundive، participle
- aufzubahrendegerundive، participle
- bahr aufمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- bahre aufمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- bahrt aufمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- bahre aufمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- bahre aufمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- aufbahreمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- aufbahreمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- bahrst aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- bahrest aufمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- aufbahrstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- aufbahrestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- bahrt aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- bahre aufمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- aufbahrtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- aufbahreمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- bahren aufمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- bahren aufمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- bahrt aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- bahret aufمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- aufbahrtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- aufbahretمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- bahren aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- bahren aufمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- bahrte aufمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- bahrte aufمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- aufbahrteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- aufbahrteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- bahrtest aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- bahrtest aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- aufbahrtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- aufbahrtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- bahrte aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- bahrte aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- aufbahrteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- aufbahrteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- bahrten aufمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- bahrten aufمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- aufbahrtenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- aufbahrtenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- bahrtet aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- bahrtet aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- aufbahrtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- aufbahrtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- bahrten aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- bahrten aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- aufbahrtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- aufbahrtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- aufzubahrendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- aufzubahrendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- aufzubahrendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- aufzubahrendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- aufzubahrendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- aufzubahrendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- aufzubahrendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- aufzubahrendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- aufzubahrendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاعها