فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

آرامیدن

تأییدنشده

aufbahren فعل

فعل

  • آرامیدنآرامیدَن(aufgebahrt)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • در تابوت گذاشتندَر تابوت گُذاشتَن(aufgebahrt)تأییدنشده

دستور زبانِ aufbahren

فعل

تلفظ
[ˈaʊ̯fˌbaːʁən]
همهٔ صورت‌ها
  • aufgebahrtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • aufzubahrenمعلوم، extended، مصدر
  • aufbahrendمعلوم، participle، حال
  • aufgebahrtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • aufzubahrendergerundive، participle
  • aufzubahrendegerundive، participle
  • bahr aufمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • bahre aufمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • bahrt aufمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • bahre aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • bahre aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • aufbahreمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • aufbahreمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • bahrst aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • bahrest aufمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • aufbahrstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • aufbahrestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • bahrt aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • bahre aufمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • aufbahrtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufbahreمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • bahren aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • bahren aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • bahrt aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • bahret aufمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • aufbahrtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • aufbahretمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • bahren aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • bahren aufمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • bahrte aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • bahrte aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • aufbahrteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • aufbahrteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • bahrtest aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • bahrtest aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • aufbahrtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • aufbahrtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • bahrte aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • bahrte aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • aufbahrteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufbahrteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • bahrten aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • bahrten aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • aufbahrtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • aufbahrtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • bahrtet aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • bahrtet aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • aufbahrtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • aufbahrtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • bahrten aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • bahrten aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • aufbahrtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufbahrtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufzubahrendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • aufzubahrendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • aufzubahrendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • aufzubahrendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • aufzubahrendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • aufzubahrendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • aufzubahrendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • aufzubahrendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • aufzubahrendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاع‌ها