حبس کردن
تأییدنشده
habs kardan[hǽbs kʰʲæɹ.d̪æn]
arrestieren فعل
فعل
- حبس کردنhabs kardanحَبس کَردَن[hǽbs kʰʲæɹ.d̪æn](to take into legal custody)تأییدنشده
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- دستگیر کردنdastgir kardanدَستگیر کَردَن(to take into legal custody)تأییدنشده
دستور زبانِ arrestieren
فعل
- تلفظ
- [ˌaʁɛsˈtiːʁən]
همهٔ صورتها
- arrestiertparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- arrestierenمعلوم، مصدر، حال
- arrestierendمعلوم، participle، حال
- arrestiertparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- arrestierمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- arrestiereمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- arrestiertمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- arrestiereمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد
- arrestiereمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- arrestierstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد
- arrestierestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- arrestiertمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سومشخص
- arrestiereمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- arrestierenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، جمع، حال
- arrestierenمعلوم، اولشخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- arrestiertمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص
- arrestieretمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- arrestierenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، سومشخص
- arrestierenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- arrestierteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
- arrestierteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- arrestiertestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- arrestiertestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- arrestierteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- arrestierteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- arrestiertenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
- arrestiertenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- arrestiertetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- arrestiertetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- arrestiertenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- arrestiertenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
منابع و ارجاعها