فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

آرایش کردن

تأییدنشده

ârâyeš kardan[ʔɒː.ɹɒː.jéʃ kʰʲæɹ.d̪ǽn]

arrangieren فعل

فعل

  • آرایش کردنârâyeš kardanآرایش کَردَن[ʔɒː.ɹɒː.jéʃ kʰʲæɹ.d̪ǽn](schmücken)تأییدنشده

دستور زبانِ arrangieren

فعل

تلفظ
[aʁɑ̃ˈʒiːʁən], [aʁaŋˈʒiːʁən]
همهٔ صورت‌ها
  • arrangiertparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • arrangierendمعلوم، participle، حال
  • arrangiertparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • arrangierمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • arrangiereمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • arrangiertمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • arrangiereمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • arrangiereمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • arrangierstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • arrangierestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • arrangiertمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • arrangiereمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • arrangiertمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • arrangieretمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • arrangierteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • arrangierteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • arrangiertestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • arrangiertestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • arrangierteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • arrangierteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • arrangiertenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • arrangiertenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • arrangiertetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • arrangiertetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • arrangiertenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • arrangiertenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

man muß sich arrangieren

وقتی مادر نباشه با زن بابا باید ساخت

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
منابع و مجوزها