فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

تعقل کردن

تأییدنشده

argumentieren فعل

فعل

  • تعقل کردنتَعقُل کَردَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • حجت آوردنحُجَت آوَردَنتأییدنشده
  • دلیل آوردندَلیل آوَردَنتأییدنشده
  • محاجه کردنمُحاجه کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ argumentieren

فعل

تلفظ
[aʁɡumɛnˈtiːʁən]
همهٔ صورت‌ها
  • argumentiertparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • argumentierendمعلوم، participle، حال
  • argumentiertparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • argumentierمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • argumentiereمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • argumentiertمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • argumentiereمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • argumentiereمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • argumentierstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • argumentierestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • argumentiertمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • argumentiereمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • argumentiertمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • argumentieretمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • argumentierteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • argumentierteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • argumentiertestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • argumentiertestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • argumentierteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • argumentierteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • argumentiertenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • argumentiertenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • argumentiertetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • argumentiertetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • argumentiertenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • argumentiertenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

منابع و ارجاع‌ها