فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

شیره کشیدن از درخت

تأییدنشده

anzapfen فعل

فعل

  • شیره کشیدن از درختشیره کِشیدَن اَز دِرَخت(Baum)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • چلیک آبجو را سوراخ کردنچِلیکِ آبجو را سوراخ کَردَن(Bierfass)تأییدنشده

دستور زبانِ anzapfen

فعل

تلفظ
[ˈanˌt͡sap͡fn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • angezapftparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • anzuzapfenمعلوم، extended، مصدر
  • anzapfendمعلوم، participle، حال
  • angezapftparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • anzuzapfendergerundive، participle
  • anzuzapfendegerundive، participle
  • zapf anمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • zapfe anمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • zapft anمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • zapfe anمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • zapfe anمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • anzapfeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • anzapfeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • zapfst anمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • zapfest anمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • anzapfstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • anzapfestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • zapft anمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • zapfe anمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • anzapftمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • anzapfeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • zapfen anمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • zapfen anمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • zapft anمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • zapfet anمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • anzapftمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • anzapfetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • zapfen anمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • zapfen anمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • zapfte anمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • zapfte anمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • anzapfteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • anzapfteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • zapftest anمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • zapftest anمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • anzapftestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • anzapftestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • zapfte anمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • zapfte anمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • anzapfteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • anzapfteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • zapften anمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • zapften anمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • anzapftenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • anzapftenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • zapftet anمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • zapftet anمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • anzapftetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • anzapftetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • zapften anمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • zapften anمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • anzapftenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • anzapftenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • anzuzapfendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • anzuzapfendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • anzuzapfendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • anzuzapfendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • anzuzapfendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • anzuzapfendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • anzuzapfendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • anzuzapfendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • anzuzapfendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاع‌ها