رفتن به محتواآموزش دادن
تأییدنشده
anweisen فعل
فعل
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
دستور زبانِ anweisen
فعل
- تلفظ
- [ˈanvaɪ̯zn̩]
همهٔ صورتها
- angewiesenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- anweisenمعلوم، مصدر، حال
- anzuweisenمعلوم، extended، مصدر
- anweisendمعلوم، participle، حال
- angewiesenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- anzuweisendergerundive، participle
- weis anمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- weise anمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- weist anمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- weise anمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- weise anمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- anweiseمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- anweiseمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- weist anمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- weisest anمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- anweistمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- anweisestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- weist anمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- weise anمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- anweistمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- anweiseمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- weisen anمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- weisen anمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- anweisenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause
- anweisenمعلوم، اولشخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- weist anمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- weiset anمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- anweistمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- anweisetمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- weisen anمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- weisen anمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- anweisenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause، سومشخص
- anweisenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- wies anمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- wiese anمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- anwiesمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- anwieseمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- wiesest anمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- wiest anمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- wiesest anمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- anwiesestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- anwiestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- anwiesestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- wies anمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- wiese anمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- anwiesمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- anwieseمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- wiesen anمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- wiesen anمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- anwiesenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- anwiesenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- wiest anمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- wieset anمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- anwiestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- anwiesetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- wiesen anمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- wiesen anمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- anwiesenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- anwiesenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- anzuweisendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
- anzuweisendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- anzuweisendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
- anzuweisendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
- anzuweisendegerundive، حالت نهادی، جمع
- anzuweisendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- anzuweisendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- anzuweisendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- anzuweisendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- anzuweisendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- anzuweisendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- anzuweisendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- anzuweisendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- anzuweisendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاعها