فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

ته نشستن

تأییدنشده

ansetzen فعل

فعل

  • ته نشستنتَه نِشَستَن(Essen im Topf)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • ضمیمه کردنضَمیمه کَردَن(Stück Stoff)تأییدنشده
  • معین کردنمُعَیِن کَردَن(Termin)تأییدنشده

دستور زبانِ ansetzen

فعل

تلفظ
[ˈanˌzɛt͡sn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • angesetztparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • anzusetzenمعلوم، extended، مصدر
  • ansetzendمعلوم، participle، حال
  • angesetztparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • anzusetzendergerundive، participle
  • anzusetzendegerundive، participle
  • setz anمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • setze anمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • setzt anمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • setze anمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • setze anمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • ansetzeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • ansetzeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • setzt anمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • setzest anمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • ansetztمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • ansetzestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • setzt anمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • setze anمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • ansetztمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • ansetzeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • setzen anمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • setzen anمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • setzt anمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • setzet anمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • ansetztمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • ansetzetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • setzen anمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • setzen anمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • setzte anمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • setzte anمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • ansetzteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • ansetzteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • setztest anمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • setztest anمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • ansetztestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • ansetztestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • setzte anمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • setzte anمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • ansetzteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • ansetzteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • setzten anمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • setzten anمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • ansetztenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • ansetztenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • setztet anمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • setztet anمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • ansetztetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • ansetztetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • setzten anمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • setzten anمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • ansetztenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • ansetztenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • anzusetzendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • anzusetzendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • anzusetzendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • anzusetzendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • anzusetzendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • anzusetzendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • anzusetzendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • anzusetzendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • anzusetzendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

منابع و ارجاع‌ها