فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

کسی را چس نفسی کردن

تأییدنشده

anquatschen فعل

فعل

  • کسی را چس نفسی کردنکِسی را چُسِ نَفسی کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ anquatschen

فعل

تلفظ
[ˈanˌkvat͡ʃn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • angequatschtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • anzuquatschenمعلوم، extended، مصدر
  • anquatschendمعلوم، participle، حال
  • angequatschtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • anzuquatschendergerundive، participle
  • anzuquatschendegerundive، participle
  • quatsch anمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • quatsche anمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • quatscht anمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • quatsche anمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • quatsche anمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • anquatscheمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • anquatscheمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • quatschst anمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • quatscht anمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • quatschest anمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • anquatschstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • anquatschtمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • anquatschestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • quatscht anمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • quatsche anمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • anquatschtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • anquatscheمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • quatschen anمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • quatschen anمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • quatscht anمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • quatschet anمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • anquatschtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • anquatschetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • quatschen anمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • quatschen anمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • quatschte anمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • quatschte anمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • anquatschteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • anquatschteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • quatschtest anمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • quatschtest anمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • anquatschtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • anquatschtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • quatschte anمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • quatschte anمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • anquatschteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • anquatschteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • quatschten anمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • quatschten anمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • anquatschtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • anquatschtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • quatschtet anمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • quatschtet anمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • anquatschtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • anquatschtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • quatschten anمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • quatschten anمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • anquatschtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • anquatschtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • anzuquatschendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • anzuquatschendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • anzuquatschendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • anzuquatschendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • anzuquatschendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • anzuquatschendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • anzuquatschendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • anzuquatschendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • anzuquatschendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاع‌ها