فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

سوزاندن

تأییدنشده

anheizen فعل

فعل

  • سوزاندنسوزاندَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • روشن کردنrowšan kardanروشَن کَردَنتأییدنشده
  • گیراندنگیراندَنتأییدنشده
  • اشتعال کردناِشتِعال کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ anheizen

فعل

تلفظ
[ˈanˌhaɪ̯t͡sn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • angeheiztparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • anzuheizenمعلوم، extended، مصدر
  • anheizendمعلوم، participle، حال
  • angeheiztparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • anzuheizendergerundive، participle
  • anzuheizendegerundive، participle
  • heiz anمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • heize anمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • heizt anمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • heize anمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • heize anمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • anheizeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • anheizeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • heizt anمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • heizest anمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • anheiztمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • anheizestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • heizt anمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • heize anمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • anheiztمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • anheizeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • heizen anمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • heizen anمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • heizt anمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • heizet anمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • anheiztمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • anheizetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • heizen anمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • heizen anمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • heizte anمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • heizte anمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • anheizteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • anheizteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • heiztest anمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • heiztest anمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • anheiztestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • anheiztestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • heizte anمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • heizte anمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • anheizteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • anheizteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • heizten anمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • heizten anمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • anheiztenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • anheiztenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • heiztet anمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • heiztet anمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • anheiztetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • anheiztetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • heizten anمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • heizten anمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • anheiztenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • anheiztenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • anzuheizendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • anzuheizendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • anzuheizendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • anzuheizendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • anzuheizendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • anzuheizendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • anzuheizendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • anzuheizendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • anzuheizendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

مثال‌ها

unser Zorn wurde angeheizt

آتش خشم مارا دامن می زد

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
منابع و مجوزها