فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

وصل کردن

تأییدنشده

anheften فعل

فعل

  • وصل کردنوَصل کَردَن(transitiv: lose (mit einer Klammer oder Nadel) befestigen)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • آویزانیدن(to hang or attach to, as by a string)تأییدنشده
  • پیوندانیدن(to hang or attach to, as by a string)تأییدنشده

دستور زبانِ anheften

فعل

تلفظ
[ˈanˌhɛftn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • angeheftetparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • anzuheftenمعلوم، extended، مصدر
  • anheftendمعلوم، participle، حال
  • angeheftetparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • anzuheftendergerundive، participle
  • anzuheftendegerundive، participle
  • hefte anمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • heft anمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • heftet anمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • hefte anمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • hefte anمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • anhefteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • anhefteمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • heftest anمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • heftest anمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • anheftestمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • anheftestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • heftet anمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • hefte anمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • anheftetمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • anhefteمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • heften anمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • heften anمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • heftet anمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • heftet anمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • anheftetمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • anheftetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • heften anمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • heften anمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • heftete anمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • heftete anمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • anhefteteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • anhefteteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • heftetest anمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • heftetest anمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • anheftetestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • anheftetestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • heftete anمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • heftete anمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • anhefteteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • anhefteteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • hefteten anمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • hefteten anمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • anheftetenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • anheftetenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • heftetet anمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • heftetet anمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • anheftetetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • anheftetetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • hefteten anمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • hefteten anمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • anheftetenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • anheftetenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • anzuheftendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • anzuheftendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • anzuheftendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • anzuheftendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • anzuheftendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • anzuheftendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • anzuheftendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • anzuheftendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • anzuheftendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاع‌ها